Keyvan Zeynali
کیوان زینلی

تخصص در زمینه های طراحی وب سایت با وردپرس طراحی وب سایت با کد نویسیبرند سازی و دیجیتال مارکتینگسئو و بهینه سازی وب سایت آموزش طراحی وب سایت و سئو آن

چاه طوس - کیوان زینلی - سندروم میز ، سمت

خیلی اوقات در شرایط کنونی اوضاعی رو میبینیم که افراد درگیر میز، صندلی، سمت یا امثالهم می شوند.

الان که دارم این مقاله رو می نویسم حدود ۸ سال هست که دارم دیجیتال مارکتینگ رو کار می کنم و آموزش دیجیتال مارکتینگ رو به صورت تخصصی در آموزشگاه پلت کانادا دیدم و حدود ۴ سال هست که دارم دیجیتال مارکیتنگ رو در اکثر آموزشگاه های معتبر و تاپ شیراز تدریس میکنم این ترم هم در دانشگاه صنعتی شیراز تحت عنوان ارتباط با صنعت که عملی یاد بگیرن و بتوانند تو کسب و کارشون استفاده کنند آموزش میدم و خوشبختانه هر ترم کلی از دانشجوها دیجیتال مارکتر می شوند یا این که در شرکت های مربوطه فعال به کار می شوند و این نشان دهنده این هست که عملکرد عملی رو آموزش دیده و روانه بازار کار می شوند.

در این حین می خواهم یک خاطره از این موضوع براتون تعریف کنم و بعد وارد بحث اصلیمون بشم.

ترم یک دانشجو کارشناسی ارشد رشته ام رو از نرم افزار کامپیوتر به تجارت الکترونیکِ رشته ی فناوری اطلاعات تغییر دادم (در واقع کارشناسی، نرم افزار بودم ارشد تجارت الکترونیک) هزاران اتفاق جالب در این حین رخ داد مثلا:

  • دانشگاه آزاد تصمیم گرفت که کل دانشگاه ها از داشتن سایت و سرور جدا، یک پارچه شده و در یک سیستمی به اسم سیستم آموزشیار فعالیت کنند.(بماند که هزاران تا مشکل فنی داشت)
  • چون دقیقا اوج کرونا بود کل نیرو های دانشگاه چندین و چند هفته تعطیل رسمی شدن.
  • زمان هایی هم که سر کار می آمدند دو تیم بودن یعنی نیمی روز شنبه نیمی روش چهارشنبه؛ که این یعنی بدبختی دانشجویانی که می خواهند ثبت نام کنند (شخص خودم رو خدمتتون مثال میزنم) یکی نبود که درست جواب دانشجو هارو بده چون سیستم هم شده بود آموزشیار خودشون هم نمیدونستند که چجوری باید این ثبت نام رو انجام بدن. توی هر بخش که کارت انجام میشد نیاز به امضاء اون شخصی میشد که اون روز تو دانشگاه نبود و شما مجبور میشدی بری روز بعد بیای و این باعث شد که ما تا ۲ هفته مونده به تموم شدن ترم ثبت نام نشیم.
  • مورد بعد هم کلاس های آنلاین بود که خودش یک سایت و سیستم جدایی به اسم وادانا داشت که خودش هم خالی از باگ نبود و کلاس ها اونجا تشکیل میشد.

حال یکی از استاد هایی که تو همین ترم باهاش داشتم و از قضا داشت درس تجارت الکترونیک رو هم تدریس می کرد از اساتیدی بود که در کارشناسی باهاشون درس داشتم و می دونستن من تخصص بالایی در این حوزه دارم و حتی شرکت های جفتمون با هم پروژه های همکاری نیز داشتن و با هم دوستی داشتیم که امتحانی که گرفت از ده نمره من شدم نه؛ بعد از اون نمره نهایی من ده شد چون سر کلاس ها شرکت نکرده بودم کلاس هایی که خودم بلد بودم و استاد هم به این واقف بود که همین موارد رو تدریس می کنم ولی خب بخاطر شرایط پیش اومده که من اینجا اسمش رو “سندروم میز، سمت” می نمامم حاضر به پاس کردن من نشد و حتی زمانی که با ایشان صحبت کردم اذهان داشت که می بایست تمرین هارو تحویل میدادی گفتم دکتر خارج از دیر ثبت نام شدن من، من زندگی روزمره ام این تمرین ها هست که ازشون خواستم براشون بفرستم ولی ایشان قبول نکردند از این رو تصمیم گرفتم این مقاله را بنویسم و توضیحاتی را راجب این اتفاق و شرایط مشابهی که برای هر یک از ما ها رخ می دهد شرح دهم.

اتفاقی که این جا برای استاد ما افتاد نمونه ای بارز از موردی بود که برای من رخ داد و از آن زمان در ذهن خود به طور مکرر مرور می کردم و حتی بسیار زمان ها خودم را سرزنش می کردم تا اینکه در این فرصت گفتم این موضوع را نیز شرح دهم.

در عید نوروز ۹۹ اوج سری اول کرونا بود و من در روستای پدری خود(چاه طوس) به مدت ۷۰ روز به سر بردم در این حین برای جلوگیری از ورود افراد غریبه و ایجاد یک امنیتی برای روستا تصمیم بر آن شد که جوانان به دلخواه و به صورت کاملا داوطلبی در اول روستا قرار گیرند و تب افرادی که وارد و خارج می شوند را گرفته و آنرا یادداشت نمایند همچنین اگر شخصی با تب بالا شناسایی شد از ورود وی به دهستان چاه طوس جلوگیری گردد.

از آنجا که جوانان غیور چاه طوس همگی داوطلب کامل بودند چند روزی یک بار زمان به ما می رسید و برای بار سوم عصر ۱۳ بدر نوبت به ما افتاد.

من و دوستم در آنجا حضور پیدا کرده و به کار خود مشغول شدیم در همین حین دهیار آمده و گفت: لطفا امروز هیچ کس رو داخل راه ندید بگید عابربانک رو هم خاموش کردیم و نونوایی هم کار نمیکنه( در واقع مرکزیت روستا های بغلی همگی در چاه طوس می باشد و همه از روستا های همجوار به چاه طوس رجوع می کنند)

ما هم گفتیم چشم و از ورود افراد جلوگیری کردیم.

دقیق در خاطرم هست( الان ۱۱ ماه از این اتفاق می گذره) ۳ دختر با یک ماشین پارس وارد شدن و گفتن که از روستای بغلی هستند(روستای آشنا) و خواستند وارد روستا بشن و ما اونهارو برگردوندیدم در آخرین لحظه دختری که عقب ماشین سوار بود گفت من دختر فلانی هستم چاه طوسی هستم و این ها دختر داییم هستند که از روستای بغلی اومدن و قرار من رو برسونن. در این حین دقیقا “سندروم میز، سمت” گریبان گیر من شد که نه اصلا ما هیچ کس رو راه نمیدیم و شما موظف هستید برگردید از همان لحظه که این بندگان خدا دور زدند یک آن به خود آمدم و خواستم بگم بیاین برین داخل ولی خب دیگه دیر شده بود و دور شده بودند و از اون لحظه بسیار ناراحت شدم که درسته قانون به این بوده که ما کسی رو راه ندیم ولی خب همیشه هم این همه سختی لازم نیست تو این شرایط ما می بایست به شکل یک انسان فکر کنیم و شرایط رو بسنجیم و حداقل اجازه ورود رو می دادیم. بماند که بعد از اون کلی دنبال این بودم که اون شخص رو پیدا کنم و ازشون عذر خواهی کنم که تا الان که قسمت نشده و بعد از این موضوع پدر دختر اومد پیش ما که شما اجازه ندادید دختر من وارد روستای خودش بشه و بسیار ناراحت بود همان طور که من خودمم شرمسار و ناراحت بودم ولی خب منطق اینجا حکم می کرد که درسته که تو الان قدرت داری، درسته که تو الان قانون داری، درسته که در سمتی هستی ولی خب یک لحظه فکرت رو باز کن و فراغ از این لباس به موضوع نگاه کن و تصمیم رو بگیر.

این موضوعات بسیار و بسیار هستن که روزانه ما با اونها درگیر میشیم مثلا شاید این استاد ما که شناخت کامل رو من هم داشت می تونست با پاس کردن و اضافه کردن دو نمره فارغ از اون میزی که پشتش حضور داره تصمیم گیری کنه ولی خب تصمیم گرفت که این اتفاق رقم نخوره و قوانین دانشگاه آزاد که خودش برای اون درست تنظیم کرده رو اجرا کند.

انجام بسیاری از فرایند ها تحت کنترل جو، میز، صندلی، سمت باعث می شود که ما تصمیم هایی بگیریم که بله من حتما باید این کار را انجام دهم، من را مسئول کرده اند، من فرزند فلانی هستم، من … و من … و من … که این تصمیم ها همگی می توانند با تفکر باز و داشتن کمی گذشت منطقی که در حوزه اختیارات ما هستن و بخاطر سندروم میز، سمت از آن بهره نمی بریم بهره بریم.

کتابی به شما معرفی میکنم تحت عنوان “هوش تجاری برای مدیران پروژه” نویسنده آنتونیو مرسیو که در این کتاب به صراحت به ما آموزش می ده که چجوری بتونیم آزاد و رها بیندیشیم و تصمیم بگیریم که نتیجه تمرین های درون این کتاب این است که اتفاق افتادن سندروم میز، سمت را به حداقل خود برسانیم.

پ.ن. این اسم سندروم میز، سمت رو من خودم رو این مقاله گذاشتم و شما می توانید هر اسم دیگری برای این موضوع در نظر بگیرید و شاید هم اکنون که من دارم این مقاله رو می نویسیم واقعا یک موضوعی بوده باشه که تحقیقاتی روی آن صورت گرفته و در نتیجه اسمی هم روی آن گذاشته باشند ولی چون من تا الان در این موضوع سررشته ای نداشته ام اسم خاصی برای آنرا نمی دانستم و صرفا اسم سندروم میز، صندلی که الان به ذهنم خطور کرد را بر روی آن قرار دادم.

ممنون که تا اینجا با من همراه بودید و باعث خورسندی و خوشحال من خواهد بود اگر موضوع مشابهی برای شما پیش اومده اینجا برای من کامنتش کنید.


۴ دیدگاه

  • باسلام عالی بودعجب مقاله توپی .فکرکن ساعت ۵ صب بشینی باحوصله مقاله داداشت روبخونی ولذت ببری.فیلم بینوایان زمانی ک بازرس ژاور بعداز سالها دوندگی بدنبال گرفتن ژان والژان فراری روی پلی متوجه شدکه ژان مجرمی بود ک بخاطر دزدیدن نونی ب ۱۵سال زندان ب ناحق محکوم شده بوددریک لحظه بازرس ژاور دودلی وتردیدپیدامیکنه ازطرفی بایداونودستگیرمیکردازطرفی بیگناهی اون براش مسلم شده بود.فکرمیکنی چکار کرد؟آزادش کرد ولی خودش روازرودخونه انداخت .اون کاردرست روانجام داده بود ولی نمیتونست بخودش بعنوان مرد قانون اینوبفهمونه ک گاهی باید تبصره هایی قائل شدماانسانیم قوه درک وشعورداریم وجدان خودفرد درلحظه بزرگترین کتاب قانونه ک میشه بهش رجوع کرد.

    • دقیقا بحث همینه
      انتخاب گزینه درست همیشه دشواره ولی وقتی درست انتخاب کنیم ذهنمون اروم میشه

  • عالی بود و مطمئنم که نمونه های مشابه این اتفاق رو هممون تجربه کردیم ،گاهی ضربه زدیم و گاهی ضربه خوردیم و چقدر خوبه که حواسمون جمع باشه بعد از تصمیممون خجالت زده و ناراحت نباشیم 🙏🏻👌🏻🌸

    • ممنونم از پاسخ شما
      بله من جفت حالش رو خودم تجربه کردم ولی سعی بر این دارم که بتونم کنترل بهتری رو این موضوعات داشته باشم.


پیام بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0